محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
اسرار المعارف 5
اسرار المعارف ( فارسى )
بر گمانش كز صداى طبلكى * شير مستى شد هراسان اندكى يا كه شمع حق ز پف گردد خموش * يا فتد دريا ز سحر او ز جوش پف بشمعى كرد كش حق برفروخت * دست بر ريش ارزند داند كه سوخت رو تو اى ابله بفكر ريش باش * مرد اين ميدان نهء با خويش باش چون بموج آرد خدا درياى من * خود شود از نطق من گوياى من قطرهاى بحر يك جا پر شود * عالم از توحيد و عرفان پر شود زين ستوران خسيس پر حسد * خوردهام در هر مقامى بس لگد تا توانستند در انكار من * سعى كردند از غلط اغيار من پيش هر كس بر طريقى ناپسند * نفى من كردند دشمن روى چند نيست چيزى زبدة الاسرار او * يا كه عرفان الحق از گفتار او ميكنند انكار كاينها نز صفى است * هيچ او را علم و ذوق اين گونه نيست